'minOr'

Private Blah-Bl©g

'minOr'

Private Blah-Bl©g

وضعیت: اعترافات
'minOr'

aDeepDarkEndlessHoleCalled-hrt

Friday, 21 Aban 1395، 08:16 AM

تمام شب نشسته بود روی صندلی سفت و سخت و زل زده بود به یک صفحه یک در دو وجبی روبروش، مثل مادر مرده ها بغض کرده که حالا چه ..

از قضا دستی که دیشب گرفته بود دستش را از پیش روش گذشت و روی شانه ش نشست وقتی که تازه دوزاری کج دو ایکس ایگرگی فهمید که قرار است چکار کند. مثل همیشه که می گریزی از میدان وقتی لشکر حسین روبروت نشسته باشند و زیر لب زمزمه کنند بیا ..
دست مادری که روی سرم می کشید و گاهی شپش از موهام برمیگرفت خاطره بازی با موهای خزان زده کله ی ِ پوک ِ مرد هوسباز مشرقی بود که روزی می گفت پله و پشتیبان و پناه و پتوی توی از من دست نشُسته ی اتفاقی خیره شده توی چشمان من/ـم، تابحال دیده اید شاهی از شطرنج دست به خودکشی بزند؟
خمار ِ بیمار ِ بیدار ِ ناحرام زاده ای که از روی بی دلیلی شیفت دیلیت گرفته صد و سی و دو پست شبانه را ..
اینها را برای خواندن نمی نوشتم هیچ وقت
بیست و پنج خط ِفشرده شده توی این چند سطر بی معنا
فقط یک کار انجام نشده دارم توی آذر پیش رو..
بعد راحت بگذارد سرش را و بمیرد این قصاب ناحرام زاده ای که لب هایش را برای تنفس خواص وقف عام کرده.
 
 
Archive-EndOfOurDays
  • 95/08/21
  • mi nOr

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.