‘min☼r’

Private Blah-Bl©g

‘min☼r’

Private Blah-Bl©g

وضعیت: بولـشــِت ..
‘min☼r’
آخرین نظرات

۹۵ اگه سال سختی بوده، نه ناامید باشین به ۹۶ و نه امیدوار، به معیار بودنمون توی لحظه میگم که بیاین عید رو بخاطر دووم اوردن توی سالی که گذشت جشن بگیریم.. وگرنه جشن گرفتن واسه جاده نامعلوم پیش رو کاری احمقانه به نظر میاد.

توی همین ساعتهای آخر سال میگم
شاخ غول رو شکستیم
خسته نباشین رفقا

#عید #مبارک




+ از همتون ممنونم که تحمل می‎کنید من رو

  • mi nOr
شهود دیجیتالی من

فایده خواب دیدن چیه
وقتی نمی تونم نشونش بدم
وقتی نمی تونید منو ببینید!



+ می خونم، فقط ساکتم
  • mi nOr

دیشب آمدم بنویسم که زیر بار آزمایش 

تست نمره کور چشم های تنبل(تر) شده ام

نه می توانم بخوانم، نه می توانم بنویسم.


+نتوانستم

+ننوشتم

  • mi nOr

استاد ریاضت هندی شده‌ام
هر چیزی که می‌بینم
یا هر چیزی که می‌شنوم
در را برویش باز می‌کنم
تا جایگاهش را توی ذهنم پیدا کند..
و بعد
فقط تحمل می‌کنم
تحمل می‌کنم..

  • mi nOr
معتاد وبلاگ های بی در و پیکر شده ام
با خواندن هر پست دیگر لازم نیست 
از آن موضوع چیزی بنویسم
  • mi nOr




  • mi nOr

من یک سری حرف دارم که تا امروز نتونستم پابلیک بیانش کنم. شاید بخاطر ترس درونی یا بخاطر حس بدی که وقت اقرار به آدم دست میده؛ اما حقیقت امر اینه که این حرف ها باید مدتها پیش از دهن من بیرون میومد و شاید می تونست یک مقدار از وزن روی شونه هام رو برداره یا حتا معجزه‌ای رخ بده و من رو به روال سابق برگردونه.

گذشته من دستخوش اثر انگشت تعداد زیادی از آدم هایی قرار گرفته که زمانی اونها رو دوست می‌دونستم و از روی سادگی یا از روی خام بودن خودم، نه متوجه رفتار خودم بودم و نه متوجه رفتار اونها. این رفتارها نتیجه‌ش این بود که من از میون اون جمع (به معنای واقعی کلمه) فرار کردم.

 فیس‌بوک، توییتر، اینستاگرام غیرفعال ..  

حذف وبلاگ 5 ساله‌م و همینطور حذف 12 تا وبلاگ دیگه بعد از اون که به‌هرطریقی سعی داشتم جای خالی توی دلم رو باهاشون پر کنم. 

فاصله گرفتن از همه، ترک کردن سایت‎هایی که فعالیت می کردم. ناشناس بودن و موندن توی هرگوشه از این جادوی هزارتو شکل دیجیتال؛ همه و همه کارهایی بود که سعی کردم برای حفظ آرامشم انجام بدم.


اما حقیقت اینه که از مدتها قبل حس دلتنگی و انزوا توی من بیدار شد. حتا سعی کردم دوباره میونشون برگردم اما، برخوردم به آپدیت یکی از دوستان توی فیس‎بوک که توضیح داده بود کسی که از پیش ما میره و مدتی ازش خبری نمیشه یعنی اینکه دیگه نمی خواد دوست ما باشه. بخود و بدل گرفتم و ...

از قضا امروز کاملن اتفاقی برخوردم به چنتا از عکسای دوستانم توی اینستاگرام و متوجه شدم تغییرات زیادی در نبود من ایجاد شده و من بطور قطع نمی‎تونم بگم توی این مدت توی زندگی هیچ کدوم از اونها چه اتفاقی افتاده. با اینکه خیلی دلم می خواد که می‌تونستم برگردم بینشون اما پیشبینی رفتار سرد و بعضن زننده‌شون باعث میشه اینکار رو نکنم. 

وقتی در مورد جمع دوستان صحبت می کنم، بحث ده نفر یا بیست نفر نیست .. صحبت از یه جمع مستقل از اجتماع ِ حدودن 500 نفره ست که با هرجمع اینتلکچوالی که تابحال تجربه بینشون بودن رو داشتین تفاوت دارن.

بهرحال، نیمی از من می خواد که برگردم، نیمی از من در مورد این‌کار بهم هشدار میده و تمام من آرزوی این رو داره که همه چی مثل بیدار شدن از یه خواب ناخوشایند به روال سابقش برمیگشت..

امیدوارم کسی از مرتبطت ها این پست رو نخونه، 

چون احتمالن ناچار به حذف دوباره این وبلاگ خواهم شد.

  • mi nOr

یه حسی بهم میگه اگه یه جایی

شبیه به فایت کلاب داشتیم

حالمون خیلی بهتر از اینها بود


-----

+ بدرخواست خودم از یه دختر کتک خوردم! 

  • mi nOr

دلخسته ام، از اینهمه دیوار ِ بی در که...

«ای مهربان! یک پنجره با خود بیاور کـه»


دنیا تـــــو را برد و بـه نفرت هاش عاشق کرد

این غول تنها، گوشه ی قصر خودش دق کرد


غولی که آخر توی «فصلی سرد» خواهد مرد

یا از تـــــو یا از شدّت سردرد خـــــواهد مـــرد


«مسعودخان کیمیایی» خوب می داند:

که آخر ِ قصّه همیشه مَرد خواهد مُرد!


دلــــخسته ام از شهر نامردی و رندی ها

پایان خوبم باش! مثل ِ «فیلم هندی» ها...


+ زیاد اکی نیستم.

  • mi nOr

 

تد: ببخشید.. من فقط یه سوال سریع داشتم. ویکتوریا بنظر دختر باحالی میاد. چرا نمی‌خواید باهاش ازدواج کنید؟

کلاوس: اوه خب، ویکتوریا wunderbar هست. عذر می خوام wunderbar آلمانی خارق‌العاده ست.

تد: آره.. آره اینو می‌دونم.

کلاوس: اوه شما آلمانی صحبت می‌کنید؟ (کلاوس به آلمانی صحبت می کنه)

تد: نه

کلاوس: ...

تد: نه نه نه

کلاوس: ...

تد: نه، فقط .. فقط .. فقط یک کلمه

کلاوس: اوه.. اوه.. 

 

کلاوس: خیلی خب، ویکتوریا... یه کلمه‌ای توی آلمانی هست  Lebenslangerschicksalsschatz  و نزدیک‌ترین ترجمه برای این کلمه میشه Life long treasure of Destiny (گنجینه مادام‌العمر سرنوشت) و ویکتوریا wunderbar (خارق العاده) هست؛ اما اون برای من Lebenslangerschicksalsschatz نیست. 

کلاوس: اون برای من Beinaheleidenschaftsgegenstand هست. می‌فهمی؟

(تد سر تکون میده)

کلاوس: تو wunderbar رو می فهمی اما Beinaheleidenschaftsgegenstand رو نمی‌فهمی؟ 

(تد سر تکون میده)

کلاوس: این چیزیه که‌ما توی مهدکودک یاد می گیریم. عذر می‌خوام Kindergarten واژه آلمانی معادل ِ ...

تد: نه، نه، این یکی‎رو می‎دونم.

کلاوس: اوه، باشه. اما Beinaheleidenschaftsgegenstand رو نمی‌دونی؟ به طرز دیوانه‌کننده‌ای متناقضی D-:

 کلاوس: به این معنیه که... چیزی نزدیک به اونچه که تو واقعن می‌خوای. اما نه‌دقیقن همون چیز. اینه اون چیزی که ویکتوریا برای من هست.

 

تد: از کجا میدونی که اون  Lebenslangerschicksalsschatz  نیست؟ منظورم اینه که، ممکنه همین طور که سالها می‌گذرن، اون بیشتر Lebenslangerschicksalsschatz ــی بشه.

 

کلاوس: اوه  نه، نه، نه  Lebenslangerschicksalsschatz  چیزی نیستش که به مرور زمان ایجاد بشه و توسعه پیدا کنه. 

چیزیه که آنن اتفاق می‎افته. 

در وجودت جریان پیدا می کنه. 

مثل آب به رودخونه بعد از یک طوفان... 

که در آن ِ واحد تو رو لبریز و تهی می‌کنه. 

اینو از طریق جسمت احساس می‌کنی. 

توی دستات... 

توی قلبت... 

توی شکمت... 

زیر پوستت... 

و صد البته اونو احساس می کنی توی Schlauchmachendejungenـت (شلنگت)

 

کلاوس: تا حالا هیچ وقت همچین حسی نسبت به کسی داشتی؟

تد: آره، فکر کنم

کلاوس: اگر اول باید فکر کنی تا جواب بدی، پس تا حالا حسش نکردی

تد: و تو کاملن مطمئنی که یه روزی اونو پیدا می‌کنی؟

کلاوس: مسلمه. هر کسی بالاخره پیداش می‌کنه. فقط هیچ وقت نمی‌دونی کِی یا کجا


پانویس اول: دیالوگ های بالا از سریال آشنایی با مادر (How I Met Your Mother) سیزن 8 اپیزود اوله.

پانویس دو: می‌خواستم کوتاهش کنم و سریع برم سر اصل مطلب، اما دیدم ترنسکریپت می‌تونه معنا‌رو موثر منتقل کنه.
پانویس سوم: برای همه تون Lebenslangerschicksalsschatz رو آرزو می کنم D;
پانویس چهارم: موزیک متن ترنسکریپت  

 

  • mi nOr

دست روی دست که بگذاری همینطور ثانیه‌ها سپری شوند یکهو به خودت می‌آیی و می‌بینی کپک گرفته لحظه‌ها را بویش از چند تا وبلاگ آنطرف‌تر هم به مشامت می رسد. چیز عجیبی نیست روزمرگی وقتی تمام کارت شده زل زدن به همین صفحه‌هایی که قرار است کلمات بعدی توی فکرت را تشکیل بدهند.

از قضا یک همچین روزی یک نفر می‌آید با اینسایکلوپدیاهایی از غم با لبخندی به قشنگی برف، برایت ترجمه می‌کند هر حسی را که از پرده چشم‌هات مشخص نیست (نمی‌شود خواند). بعد کلمه می‌شود توی دهانت .. فکر می‌شود غلت می‌خورد روی زبانت.. نگاه می‌شود توی چشم‌هات تا با هر کدامشان که شده .. حتا با روی کار آمدن غیرارگانیک‌ترین گرگ .. زمزمه کنی: - مینور؟
  • mi nOr

بوسه ها میان لب هایمان جا ماند

صلح که جواب نداد ..

پس بیا بجنگیم

  • mi nOr

گویا برای من مقدر شده تا زمانی که بتونم

دوباره روپوش سفیدم رو بپوشم و سر تخت

بیمارها حاضر شم .. 

باید به دیوارهای ِ کوچه های ِ سلول سلول ِ 

تنگ ِ حوالی شهرک اکباتان تراکت بچسبونم.


پی نوشت: 28 ساعته که نخوابیدم

  • mi nOr

تاریکی، دوست قدیمی من؛ سلام

آمدم تا با تو درباره تصویری که آرام خزید و تخم هایش را وقتی که خواب بودم توی مغزم کاشت با تو سخن بگویم، که هنوز با آوای سکوت .. همانجا مانده.

-

در رویاهایم، قدم زنان، تنها و بی قرار در خیابان های تنگ کابلستون (cobblestone)، زیر هاله نور چراغ خیابان، گریبانم را به سوی سرد و نمناکش برگرداندم و ناگاه .. نور چراغ نئونی چشمانم را شکافت، شب را به دو نیم و آوای ساکت سکوت را لمس کرد.

در برهنگی شب ده هزار نفر و شاید بیشتر را دیدم. مردمی که بی هیچ صدایی حرف میزدند و بدون گوش دادن، می شنیدند.. مردمی که شعرهایی از جنس نخواندن و نشنیدن می نوشتند و هیچ‌کس جرات نمی کرد آوای ساکت سکوت را برهم زند.

-

فریاد برآوردم: احمق! آیا نمی دانی سکوت مثل ِ سرطان ریشه می دواند و رشد می کند .. واژگانم را که شاید برایت آموزنده باشد بشنو .. بازوانم را بگیر که شاید به (داد) تو برسم..

کلماتم اما مثل ِ افتادن (باریدن) قطره های ساکت ِ باران در تاریکی پژواک می کردند.

-

مردم خم شدند و به درگاه خدای نئونی که خود ساخته بودند دعا کردند.

نشانه‌ی نئونی روی کلماتی که در حال فرم دادنشان بودم، درون آوای ساکت ِ سکوت زمزمه کرد و هشدار داد .. که "نشانه‌ی پیامبران بر روی دیوارهای زیرگذرها و راهروهای آپارتمانها نقش بسته است."

 

Disturbed - The Sound of Silence
عنوان: Disturbed - The Sound of Silence
حجم: 5.64 مگابایت
توضیحات: minOr.blog.ir


پی نوشت: کمی و کاستی اگر توی ترجمه دیده شد ببخشید.

  • mi nOr
  • mi nOr

" ما همه مقصریم "

پی نوشت:

ننازیم به فرهنگمون که چند هزارساله اس
فرهنگ یعنی واینستی از مرگ هموطنای خودت فیلم بگیری
یعنی به نیروهای امدادی راه بدی که التماس نکنن واسه عبور کردن
یعنی واسه چهارتا ورق با کسی که جونشو میذاره کف دستش میاد نجاتت بده بحث نکنی
یعنی حقیقت رو هرچه هست بگیم و نشون بدیم و ملت رو خر فرض نکنیم ..!
و تاسف بابت اون دسته از گوسفندای به ظاهر انسان نما که این حادثه رو تبدیل به فاجعه کردن!

  • mi nOr

خب این خوبه ..

فقط امکانش هست یخورده عمقش بیشتر باشه؟

من به گلایل آلرژی دارم

  • mi nOr

اینکه ساده بهم بریزی عادی نیست.

یا اینکه وسط صحبت ها بی دلیل بهم بریزی عادی نیست.

یا اینکه وسط صحبت های ساده بی دلیل بهم بریزی هم عادی نیست.

مدیون به تفکرید اگر خواندن این حرف ها برایتان چیزی غیر عادی محسوب می شود!

  • mi nOr

بلاگ نویسی بعد از 3 ماه ..

به وضعیتی رسیدم که نوشتن ارضام نمی‌کنه

نه! .. نه با این ساده نویسی‌ها

+ تغییرات دلی‌ِـه | من هنوز هم برنگشتم

  • mi nOr

به قشنگ خندیدن آدما شک کنین

ازشون بپرسین آخرین بار کی گریه کردی

یا اخیرن تا کجا پیاده رفتی 

  • mi nOr

اینکه خودت رو راضی کنی که بیای و بنویسی

که چیزی نداری برای نوشتن زحمت زیادی داره

+ میدونم شماها هم منتظر نیستین

  • mi nOr

تمام شب نشسته بود روی صندلی سفت و سخت و زل زده بود به یک صفحه یک در دو وجبی روبروش، مثل مادر مرده ها بغض کرده که حالا چه ..

از قضا دستی که دیشب گرفته بود دستش را از پیش روش گذشت و روی شانه ش نشست وقتی که تازه دوزاری کج دو ایکس ایگرگی فهمید که قرار است چکار کند. مثل همیشه که می گریزی از میدان وقتی لشکر حسین روبروت نشسته باشند و زیر لب زمزمه کنند بیا ..
دست مادری که روی سرم می کشید و گاهی شپش از موهام برمیگرفت خاطره بازی با موهای خزان زده کله ی ِ پوک ِ مرد هوسباز مشرقی بود که روزی می گفت پله و پشتیبان و پناه و پتوی توی از من دست نشُسته ی اتفاقی خیره شده توی چشمان من/ـم، تابحال دیده اید شاهی از شطرنج دست به خودکشی بزند؟
خمار ِ بیمار ِ بیدار ِ ناحرام زاده ای که از روی بی دلیلی شیفت دیلیت گرفته صد و سی و دو پست شبانه را ..
اینها را برای خواندن نمی نوشتم هیچ وقت
بیست و پنج خط ِفشرده شده توی این چند سطر بی معنا
فقط یک کار انجام نشده دارم توی آذر پیش رو..
بعد راحت بگذارد سرش را و بمیرد این قصاب ناحرام زاده ای که لب هایش را برای تنفس خواص وقف عام کرده.
 
 
Archive-EndOfOurDays
  • mi nOr

من به مقدرای هوا نیاز دارم

به ذره ای فراموشی

به اتفاقی خواندن جمله های بعد از تو

به ژست غم انگیز بعد از ظهر

به تنفس  خآبالود ابرهای خاکستری توی اتاقم

-----

صفحه حوادث نوشته بود لاشه ای را پیدا کردند

حوالی کنارگذر اصلی در شیراز

با چهل بسته سیگار که به تشییعش ایستاده بودند

لاشه سی و نه بسته خالی جا گذاشته بود و ..

یک عدد توی دستانش برای تو

گیریم بسته را باز کردی

چه می بینی ؟

  • mi nOr
دو سال پیش اگر بود سیلاب به سیلاب برایت می‌نوشتم
اغراق و وصف و فیلتر کلمات هم معنا نداشت وقتی تو می‌خواندی

حالا خودم را قایم کرده‌ام پشت این صفحه سیاه، از روی بیچارگی
که دهن کج کنم و کتبی بودنم را به رخت بکشم ..

نکند این روزها تفاوت را با ت دسته دار می نویسند ؟!
#آن‌روی‌سگم
  • mi nOr

فردا اگر سهم من باشد

لباس آن روی سگم را برایت می پوشم.

  • mi nOr