‘min☼r’

Private Blah-Bl©g

‘min☼r’

Private Blah-Bl©g

بعد از حدود دو ماه که شروع کردم به نوشتن قصدم بر این بود که 

تمامی وقایعی که در روز بهم میگذره رو بنویسم. این روزها با اینکه 

شرایط سختی رو میگذرونم و کلی حرف دارم برای نوشتن، وقتی روم 

رو به روی این وبلاگ میکنم و دست به کیبورد می برم اما .. چیزی برای 

گفتن ندارم. چرا ؟!


+ وضعیت رو باید به پرونده خوانی یک هیولا تغییر بدم

  • mi nOr
یه کیسه روی دوش دارم
هرچه وزنش بیشتر میشه
از وزن من کاسته میشه
منو به بی‌تفاوت بودن متهم نکنین.
  • mi nOr


چالش اولردی شکست خورده من امروز صبح بعد از دو روز تلاش 

با به دندون کشیدن خشمگین گوشت های قیمه رسمی شد.

چراهاش باشه برای یه موقعی که از نظر فکری استیبلایز تر باشم

  • mi nOr
مثل مو بیرون کشیدن از ماست، گوشت ها رو از قورمه سبزی بیرون می کشیدم ..
3 صبح رسیدم خونه، انتظاری هم نمیشه داشت کسی برای من غذای گیاهی بپزه
درک خودم میگه ایرادی نداشت خوردن قورمه سبزی بدون گوشت اما..
یه حسی دارم شبیه اینکه دارم چالش رو عامدانه دور میزنم.

یکی بیاد وکیل مدافعم شه نسبت به خودم احساس بهتری داشته باشم.
  • mi nOr
امروز روز اولم خواهد بود
راستش یک حس دو پهلویی که بهم دست داده اینه که .. از دیشب که یخچال رو چک می کنم بطور کلی علاقه ای حتا به لمس خوراکی هایی که ممنوع کردم برای خودم ندارم. میشه اینو یه پوئن مثبت در نظر گرفت شاید یا آثار جو زدگی یا احترام به چالش یا وات اِور .. اما از طرف دیگه .. از همین الان نگران اینم که امروز قراره چی بخورم!
البته که گرسنگی نخواهم کشید. توی بدترین حالت ها یاد توصیه یکی از دوستان وجترینم میفتم و لحن شوخش که برام خیلی روشن بیان کرد " سیب زمینی! دوست ِ صمیمی توعه ".


  • mi nOr
الان که بهش فکر می کنم
آدم برای ترسیدن بعد از شنیدن جمله‌ی " نترسیا! ولی برگرد پشت سرت رو نگاه کن " اون هم از پشت تلفن، نیازی به تخیل قوی نداره

توی قلبش کودک باشه 
بی اعتمادی دیده باشه
یا یه دور اینسپشن رو دیده باشه

+ 7dayvegan.com
  • mi nOr
می رود ایده هایش را به کسی می گوید که فکر می کند که فکر می کند
او تنها نیست
اهل تماشاست
اهل حرف زدن است
البته نه با هر کسی
با هر که فکر می کند که فکر می کند
با هر که نطفه ش را با ماله اعتماد ریخته باشند
بعد می آید نتایجش را به منه کج می گوید
من فکر نمی کنم
هیچ وقت نکرده ام
فقط مثل خر سر تکان میدهم
یا مثل سگ درونم دم
  • mi nOr
خط زمانی-شغلی پنج سال اخیر من وابسته به مشغله هایی بوده که هر کدوم با تلاش بیش از حد و 
کشتن علاقه می تونست به سرانجام زندگی بَچلـُـر من ختم و آغاز فاز بعدی زندگیم رو با سازش 
با آدم هایی که قراره دو سوم بعدی زندگیم رو باهاشون بگذرونم رقم بزنه.
ریسکش رو پذیرفتم، وقتی که میزم رو گوشه دفتر شمال شرقی مجتمع امام حسین خالی می کردم
با شغل دولتی خداحافظی کردم و میدونستم ازین به بعد قرار نیست سر کار چرت بزنم.

از آخرین آپدیتم کمی بیشتر از یک ماه میگذره ..
نه دیگه رمزکننده تعمیر می کنم
نه روپوش بیمارستان تنمه
نه تراکت به در و دیوارا می چسبونم
باریستام

یک ماه طول کشید تا خودمو واسه گفتنش آماده کنم
گوشِتو بچسبون به اسکرول‌بار بلاگ جان
  • mi nOr

سلام قشقایی هستم

امشب تشریف بیارید کافه راجع به کار صحبت کنیم.



[و من هنوز خوابم]

  • mi nOr

میگه می تونی خودت رو چند دقیقه دوست پسر سابقم فرض نکنی تا یخورده درد دل کنم؟
میگم به شرط اینکه واسه خطاب کردن من از سوم شخص استفاده کنی، مشکلی ندارم
حرفاش که تموم میشه با چشمای باز بهم خیره میشه و منتظر جواب می مونه
میگم باید به چیزایی که گفته فکر کنم و خداحافظی می‌کنم. برام ایموجی قلب می فرسته


+ غیرقابل توضیحه

  • mi nOr
از بزرگترین مشکلات من یکی زندگی در گذشته
و دیگری کوچک بودن قلبه.
[تقریبن به اندازه یک مشت بسته]

صداش آنرمال و بوش متعفن،
حسش هم تحقیر آمیزه 
وقتی هم که خورشید غروب می کنه 
مدام مشتش رو به صورتم می کوبه
  • mi nOr
مینور: این آدم هیچ ثباتی نداره
منیـر: منظورت چیه؟
مینور: میاد دو تا پست منتشر می کنه، بعد از خودش خسته میشه و میره
منیـر:  : ( می فهمم .. اما مطمئنی اتفاقی واسش نیفتاده؟
مینور: نمی دونم.. اما دیشب درگیری بدی داشتیم، باورت میشه؟! می خواست منو حذفم کنه
منیـر: وضع من حتا از تو هم بدتره! وبلاگ باید بدون پست بمونه؟؟ باور کن به حذف شدن هم راضی ام  : ( ...
  • mi nOr

Oh, I never know

what makes this man

with all the love

that his heart can stand

dream of ways

to throw it all away

 

  • mi nOr

شب بهم میزنی
تا صب سیگار نداری بکشی

-----------

تو که با دست راست فندکو از سمت 
چپ میز برمیداری نگو چرا نشد
راهو اشتباه رفتی 

  • mi nOr

۹۵ اگه سال سختی بوده، نه ناامید باشین به ۹۶ و نه امیدوار، به معیار بودنمون توی لحظه میگم که بیاین عید رو بخاطر دووم اوردن توی سالی که گذشت جشن بگیریم.. وگرنه جشن گرفتن واسه جاده نامعلوم پیش رو کاری احمقانه به نظر میاد.

توی همین ساعتهای آخر سال میگم
شاخ غول رو شکستیم
خسته نباشین رفقا

#عید #مبارک




+ از همتون ممنونم که تحمل می‎کنید من رو

  • mi nOr
شهود دیجیتالی من

فایده خواب دیدن چیه
وقتی نمی تونم نشونش بدم
وقتی نمی تونید منو ببینید!



+ می خونم، فقط ساکتم
  • mi nOr

دیشب آمدم بنویسم که زیر بار آزمایش 

تست نمره کور چشم های تنبل(تر) شده ام

نه می توانم بخوانم، نه می توانم بنویسم.


+نتوانستم

+ننوشتم

  • mi nOr

استاد ریاضت هندی شده‌ام
هر چیزی که می‌بینم
یا هر چیزی که می‌شنوم
در را برویش باز می‌کنم
تا جایگاهش را توی ذهنم پیدا کند..
و بعد
فقط تحمل می‌کنم
تحمل می‌کنم..

  • mi nOr
معتاد وبلاگ های بی در و پیکر شده ام
با خواندن هر پست دیگر لازم نیست 
از آن موضوع چیزی بنویسم
  • mi nOr

 


 

 

 
  • mi nOr